آیا فیسبوک به نقطه اشباع رسیده است؟ و آیا خط پایانی این سایت پرآوازه نمودار گشته است؟ هر چند امروزه که فیسبوک در نقطه اوج قرار دارد و برخی منابع معتقدند پس از گوگل، پربینندهترین سایت در جهان است، طرح چنین پرسشهایی، نامعمول و دور از ذهن بهشمار رود ولی آماری که اخیراً به دست آمده، نشان میدهد فیسبوک در ماه ژوئن فقط توانسته ۳۲۰ هزار کاربر جدید را در آمریکا به سوی خود جذب کند. این آمار در قیاس با عملکرد بسیار موفق آن در ماه می (جذب نزدیک به ۸ میلیون کاربر جدید) از کاهش بسیار فاحشی حکایت میکند. علاوه بر این اکنون تسلط کاربران ۱۸ تا ۴۴ ساله بر این سایت، آرام آرام در حال رنگ باختن است. برای این ضعف نوظهور فیسبوک دلایل مختلفی ارائه شده است. به نقل از وایرد، شاید یکی از دلایل بیرونقی فیسبوک در ماههای می و ژوئن، بروز مشکلات مربوط به حریم خصوصی کاربران بوده است که به دنبال آن، برخی هواداران سایت نسبت به آن سرخورده شده و آن را تقریباً رها کردهاند. گمانهزنی دیگر آن است که شاید این آمارها حاوی نوعی انحراف بوده و یا شاید هم کاهش کاربران، به تغییر یافتن سیستم تبلیغاتی سایت مربوط میشود. وایرد فرضیه دیگری را هم مطرح کرده است: همه آمریکاییهای مایل به عضویت در فیسبوک، عضو این سایت شدهاند و دیگر تقریباً کسی باقی نمانده است. بنا به گفته خود فیسبوک، این سایت ۱۲۵ کاربر فعال در ایالات متحده و نزدیک به ۵۰۰ میلیون کاربر در سطح جهان دارد. بر این اساس حدود ۴۱ درصد آمریکاییها، در این سایت حساب دارند. این آمار در بریتانیا و کانادا به ترتیب ۴۴ و ۴۸ درصد است که از میزان حضور آمریکاییها بیشتر میباشد. آیا این آمار زنگ خطری است برای مارک زوکربرگ، مدیر جوان و میلیاردر فیسبوک؟ یا وی میتواند با اطمینانخاطر و لبخندزنان به این دادههای نومیدکننده توجهی ننماید؟
Saturday, July 24, 2010
Monday, July 19, 2010
Saturday, July 17, 2010
??????????????????????????
.......................امروز حرف خاصی واسه گفتن ندارم شب خیلی سختی رو پشت سرّ گذاشتم یه جسم تنها با یه فکر
Thursday, July 15, 2010
ملا نصرالدين - سهام عدالت
ملا نصرالدين هميشه اشتباه ميكرد
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او
را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و
يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. اين
داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه
به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. تا
اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست
ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه
ميدان
به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار.
اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا
نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر
مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم. شما
نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام.
شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهرهگيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كمتر و
ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق ميبخشد. او از يك طرف هزينه كمتري
به مردم تحميل ميكند و از طرف ديگر مردم را تشويق ميكند كه به او پول
بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی
می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که
مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر
می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت
دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »
شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشته است. او به خوبی می
دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید
آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید
تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به
اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند
زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد
بود. در واقع ملانصرالدین
با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها
هم مدتی لذت خواهند برد!. »
مثال : شما به تعدادی از مردم 100هزار تومان (100 دلار )بابت سهام عدالت!
یا هر چیز دیگر بده(حداکثر معادل4میلیارد دلار) ،آنوقت میتوانی برای مدتی
400 میلیارد دلار درامد نفت را هر جور خواستی خرج کنی!! البته مدت آن به
میزان ناآگاهی مردم بستگی دارد!!!!!
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او
را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و
يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. اين
داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه
به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. تا
اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست
ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه
ميدان
به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار.
اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا
نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر
مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم. شما
نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام.
شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهرهگيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كمتر و
ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق ميبخشد. او از يك طرف هزينه كمتري
به مردم تحميل ميكند و از طرف ديگر مردم را تشويق ميكند كه به او پول
بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی
می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که
مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر
می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت
دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »
شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشته است. او به خوبی می
دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید
آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید
تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به
اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند
زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد
بود. در واقع ملانصرالدین
با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها
هم مدتی لذت خواهند برد!. »
مثال : شما به تعدادی از مردم 100هزار تومان (100 دلار )بابت سهام عدالت!
یا هر چیز دیگر بده(حداکثر معادل4میلیارد دلار) ،آنوقت میتوانی برای مدتی
400 میلیارد دلار درامد نفت را هر جور خواستی خرج کنی!! البته مدت آن به
میزان ناآگاهی مردم بستگی دارد!!!!!
Tuesday, July 13, 2010
وصیت نامه حسین پناهی
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم .
Thursday, July 8, 2010
Tuesday, July 6, 2010
قضاوت
عمر بشر به ضرب آهنگ صدای گوسفندی دلخوش،که اسماعیل و ابراهیم هر دو به مکاره
رفتند.
و تاریخ شرمسار صدای زنگوله ها!
ما به نسلی قسم خورده ایم که سزاوار برتری نیست و آتش نیک میداند!
عیسی دیگر چرا خبر از کوره ها نداد؟
اگر بحث بر سر سکوت بود،که نبود!
گهواره عادت خویش را به چه مقدار فروخت ، که مریم بکارتش را؟
و چه میزان کفه ای از کفه ای بالاتر است، که پهنای عدالت را به کوری سپرده ایم؟
کوری عصا کش کور دگر
وای
وای به حال این سگ صفتان بی صفت.
که تنهاییه مقعد را به هجرت مازاد عادتیست دیرینه!
و در گردش آب صدای معلم زیست شناسی به پاشویه میرود.
و اکوسیستم از ابتدای زنگوله تا نهایت عادت، هرمی را تجربه می کند که بی اجازه ي
فرعون،غيرت زئوس
را به خواهريه ونوس خنديده است.
مسئوليت نقطه، مجال چرخيدن را از صاحبخانه گرفته است.
و هيچ ميهماني كلون بر در نزد كه اين خانه در ندارد!
دست كم پنجره اي مي بايد
Written by Zina
Subscribe to:
Posts (Atom)



